مهربد جونمهربد جون، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

خاطرات مهربد

پایان 15 ماهگی

1393/11/3 3:13
نویسنده : مامان ناهید
968 بازدید
اشتراک گذاری

جشنمهربد خوشگلم 15 ماهگیت مبارک باشه عزیز دلمجشن

پسر خوبم 15 ماهه که صبحمو در کنار تو شب میکنم و تا خود شب کنارمی و من از بودن در کنار تو نهایت لذت رو میبرم و از اینکه مامان پسری مثل تو هستم به خودم میبالم و مثل همیشه شاکر خدای مهربونم هستم که این فرشته کوچولوی ناز رو به من دادهمحبت

دو روز پیش برای من یکی از قشنگ ترین روزهای عمرم بود چون بعد از 15 ماه انتظار بالاخره شروع کردی به ماما گفتنتشویق وقتی ازت پرسیدم اسم من چیه شروع کردی به گفتن ماما ماما ماما و من کلی ذوق کردم و هزار بار بوسیدمت عشقمبغل

در مورد کارهایی که تو این روزها میکنی باید به شیطنت هات و بازی هات اشاره کنم که هر روز شاهد کارهای جدید تر و البته خطر ناک تر هستم تا جاییکه به هیچ وجه نباید ازت چشم بردارم و چهار چشمی مواظبت باشم تا مبادا اتفاق بدی واست بیفته.

از جمله کارهات: از مبل و صندلی بالا رفتن و در یخچال و کابینت ها رو باز وبسته کردن و ریختن وسایل اونا روی زمین، ذست انداختن به بالای کابینت ها و اجاق گازه که باعث شکستن چند تا از ظرفهامون شده،غذا خوردنت هم که نگو و نپرس اصلا هیچی نمیخوری و واسه چند قاشق غذا خورذنت من باید ببرمت بالا پشت بوم یا اینکه سوار موتور دایی وحید بشی تا یه کم غذا بخوریخسته

به شعر و موسیقی خیلی علاقه داری و وقتی واست سی دی میزارم میری رو مبل  میشینی و تماشا میکنی. حالا در مورد حرف زدنت میخوام بگم که برای اینکه معلوم بشه ، حرف زدن تو رو با رنگ قرمز مینویسم.

حسنی میای بریم حموم : نه

موهاتو میخوای اصلاح کنی : نه

موی بلند روی سیاه ناخن بلند : وا وا وا

شعر بع بعی میگه بع بع رو هم یاد گرفتی و در جواب من بٌ بٌ و نٌ نٌ میگی و عمو زنچیر باف رو هم بلدی و در جواب من میگی بٌ  و در آخر هم صدای حیوونایی مثل : گاو،بع بعی، پیشی،هاپو،کلاغ،بز رو میتونی در بیاری. حالا دیگه همه ی اطرافیان نزدیک رو میشناسی و وقتی ازت میپرسم مثلا پدر جون کو  بهش اشاره میکنی و میگی اییییینا  ایییییییناخندونک

حالا بریم سراغ عکسهای این ماهت.

ژست همیشگیت وقتی میخوام ازت عکس بندازم

یه روز خوب که با هم دیگه رفتیم پارک و تو حسابی بازی کردی و موقع برگشتن گریه کردی و میخواستی اونجا بمونی

گوسفندی که قرار بود قربونی شه که مهربد با دیدنش کلی ذوق کرد و به محض دیدنش شروع کرد به بع بع کردن و حسابی ما رو خندوند

مهربدی در حال زدن بلز

حالا فولوت میزنی

از شیطنت هات که میخواستی در رو باز کنی

یکی از سرگرمی هات

حالا میخوای من عصبانی نشم شیرین کاری میکنی

 مهربد جون در تولد دنیا جون

بوس محبتپسر خوبم مامانی عاشقتهمحبت  بوس

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (2)

نظرات (4)

محمد
3 بهمن 93 15:08
سلام بروزم با مطلب "10 ماده غذایی مفید برای زنان" به منم سربزن.
زهرا مامان ارتا
3 بهمن 93 21:29
عزیزم چه شیطون بلایی شدی خاله دقیقااکثر کارایی که ناهید جون اشاره کردی ارتا هم انجام میده و ما هم تلفات ظرفی داشتیم یخچال هم از کارای جدیده انشاالله همیشه شاد و خندان کنار هم باشین
مامان ناهید
پاسخ
ممنونم زهرا جون آره بچه ها تو این سن اکثرا کارهای مشابه هم رو انجام میدن و انگاری غریزیه آرتا جونو ببوس
مامان لیانا جون
15 بهمن 93 19:28
وااااااااااای عزیزم شرمندم من که خیلی دیر اومدم خوشگلم مامانی خیلی عکسای نازی ازت انداخنه اون عکسی که رفته رو کامیون تا درو باز منه خیلی جالب بود برام شیطونکم ناهید جون؟مهربد از ببعی نمیترسه؟ قربون اون ژست همیشگیت خاله جون همیشه سالم و زنده باشی زیر سایه پدر و مادر
مامان ناهید
پاسخ
خواهش میکنم فاطمه جون ممنون از اینکه به ما سر میزنی واسه منم خیلی جالب بود منم فکر میکردم بترسه ولی خیلی ذوق کرده بود البته وقتی بهش می‌گفتیم دست بزنه خودش رو تکون میداد انگاری چندشش میشد ممنون از دعای قشنگت عزیزم لیانا جونم رو ببوس
مامان زهرا
29 بهمن 93 21:50