پایان 6 ماهگی
![]()
پسر گلم عشقم 6 ماهگیت مبارک باشه عزیزترینم
مهربد جونم 3 روز پیش 6 ماهگیت تموم شد و به هفتمین ماه زندگیت پ گذاشتی . تو این چند روز حسابی سرمن شلوغ بود و سرگرم رسیدگی به تو بودم آخه واکسن شش ماهگیت برات یکم سخت بود و تو خیلی اذیت شدی عزیز دلم .

شب قبل از واکسن زدنت من خیلی استرس داشتم و همش میترسیدم که حالت بد بشه آخه سری پیش تب کرده بودی و اذیت شده بودی .
این دفعه با بابا امیر برای واکسن زدن به مطب رفتیم . موقع واکسن زدن زیاد گریه نکردی آخه دیگه پسر کوچولوی من مرد شده واسه خودش .
وقتی رسیدیم خونه تا یکی دو ساعت خیلی شنگول بودی و بازی میکردی اما بعد از چند ساعت که آمپول ها اثر کرد تو شروع کردی به گریه کردن و خیلی سخت آروم میشدی و دمای بدنت مدام بالا میرفت معلوم بود که تو این واکسن درد زیادی رو تحمل کردی و خیلی بهت سخت گذشت و این جریان تا دو روز ادامه داشت تا اونجایی که برای آروم کردنت مجبور میشدیم توی پتو میخوابوندیمت و تابت میدادیم تا آروم بشی و منم از اینکه تو رو ناراحت میدیدم خیلی اعصابم خورد میشد و غصه میخوردم ولی شکر خدا سومین روز دیگه حالت خوب شد و تو شدی مهربد شیطونه همیشگیه من .

از وقتی وارد هفت ماهگیت شدی دیگه غذا خوردن رو شروع کردی و من یواش یواش دارم تو رو با طعم های مختلف آشنا می کنم . برای شروع فرنی برات درست کردم روز اول استقبال کردی اما از روز دوم دیگه دوست نداشتی و سرت رو برمیگردوندی اما نسبت به غذاهایی که ما میخوریم ذوق و شوق نشون میدی و سر سفره غذا اونقدر دست و پا میزنی و دهنت رو تکون میدی که دل آدم کباب میشه و منم یکم از غذایی که میخوریم رو بهت میدم و تو با میل و علاقه فراوون اونا رو میخوری و به برنج ، سوپ و ماکارونی بیشتر تمایل داری .

تو این هفته چهار دست و پا رفتنت هم خیلی پیشرفت کرده و وقتی یه چیزی رو میخوای خودت رو بهش میرسونی و حسابی تو خونه این ور و اونور میری و من هر چی که رو زمین هست رو جمع میکنم تا مبادا اونارو به دهنت ببری ، وقتی سرحال باشی شروع میکنی به فوت کردن و در آوردن صداهای ب ب ب با با گفتن و بابا امیرت کلی ذوق میکنه و میگه داری میگه بابا بابا .........
حالا میریم سراغ عکس هایی که تو این چند روز ازت گرفتم
قبل از واکسن زدن



اینجا واکسن زدی و بردمت بالاپشت بوم تا هوا بخوری عزیزم



اولین باری که خودم به کمک بابا امیر حموم بردیمت


اینجا هم داری با ارتا جون چت میکنی




ای جووووووووووووونم


مهربد و پسرخاله رادین

ای شکمو داری ماکارونی میخوری



الهیییییییییییییییییییییییییییییی من فدای گریه هات بشم عشقم


نفس منیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


![]()


پایان 6 ماهگی 


