اخر هفته
اخر هفته من و تو و بابایی تصمیم گرفتیم برای خرید بریم بیرون و از اونجایی که شهر بازی هم همون جا بود یه سری هم به اونجا زدیم .
تو اولش خیلی اطرافتو بررسی و نگاه میکردی و از ماشین بازی خیلی خوشت اومده بود تا جاییکه فرمون بازی رو ول نمی کردی خیلی بامزه شده بودی و هر کسی که تو رو تو اون وضعیت میدید میخندید .







واما موقع شام که شد تو انقدر دست وپا میزدی که نگو و منم یه کم از خمیر پیتزا بهت دادم


و وقتی رسیدیم خونه تو حسابی خسته شدی و به خواب ناز رفتی عزیزم

اینجا هم با کلاه دایی وحید داشتی کلنجار میرفتی



ای شیطون تو ماشین لباسشویی چیکار میکنی بلاااااااااااااااااااااااااا

عشششششششششششششششقمی عزیزم

جوجوی من خیلی اینجا بانمکی
اینجا هم مامان جون مهربدی رو دختر کرده



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اخر هفته 



