پایان 7 ماهگی
مهربد مامان هفت ماهگیت مبارک باشه عزیزترینم
پسر ناز من وارد هشتمین ماه زندگیت شدی .چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برای اولین بار تو رو تو اغوشم گرفتم و بوسیدم.
الان هفت ماه و چهار روز از اون روز فراموش نشدنی و خاطره انگیز میگذره و تو هر روز بزرگ و بزرگ تر میشی و چیزای جدید رو تجربه میکنی و کارای جدید یاد میگیری .
از جمله کارهایی که به تازگی یاد گرفتی ایستادنه البته با گرفتن مبل و دیوار اول اروم اروم نزدیک محل مورد نظرت میشی بعد دست میندازی و چنگ میزنی تا بالاخره وای میایستی و اگه رو مبل یا عسلی چیزی باشه بلافاصله اونو برمیداری و بدون معطلی میذاری تو دهن کوچولوت پسمل خوشگلم.
چهار دست وپا رفتنت هم دیگه کاملا اصولی و میزون شده . در مورد غذا خوردنت که از این ماه شروع کرده بودی باید بگم اوایل ماه خیلی با اشتها و ذوق زده بودی واسه خوردن اما متاسفانه بعد از مریض شدنت که یه بیماری ویروسی گرفته بودی کاملا اشتهات از بین رفت و دیگه لب به هیچی نمیزدی ولی من از رو نرفتم و دایما برای مشتاق شدن تو به غذا از راههای مختلفی استفاده کردم از جمله شعر خوندن ، با اسباب بازی ها بازی کردن و .....
تا اینکه یکی دو روز پیش بالاخره یه کوچولو غذا خوردی و منو کلی خوشحال کردی و من سعی میکنم از راههای جدیدتر و متنوع تری برای علاقمند کردن تو به غذا خوردن پیدا کنم .
پسری ام ، مامانی هر ماه کلی عکس ازت میگیره که یه جورایی همشون با مزه و قشنگ هستن و من مجبورم فقط گلچینی از اونها رو برات بذارم .



اینم یکی از استعدادهای نو شکفته












پایان 7 ماهگی 





