اواخر یک سالگی
سلام به مهربد شیطون و دوست داشتنی خودم.بازم میخوام راجع به کارهایی که تو دوازدهمین ماهگردت انجام میدی و یاد گرفتی واست بنویسم عشقم
اوایل ماه بود که تو مریض شدی و تب خیلی بالایی داشتی و من دو بار پیش دکتر بردمت و تقریبا تا خوب بشی 10 روز طول کشید تا ویروس کاملا از بدنت خارج بشه عزیزم.
من تو این مدت خیلی استرس و نگران بودم بابت مریضیت و با بی حالی و بی حوصلگی تو ناراحتیم بیشتر میشد اما با خوب شدنت و لبخندهات دوباره خستگی از تنم بیرون رفت ناگفته نمونه که مادر جونم پابه پای من ازت مراقبت میکرد و دو شب تا صبح با من بیدار موندش و مراقب تو بود مثل همیشه مارو شرمندمون کرد

از علاقه هات تو این ماه باید به موتور سواری بگم که تا موتور دایی وحید رو میبینی شروع به صدا در اوردن میکنی و بیقو بیقو میکنی و دستت رو مشت میکنی و میچرخونی میخوای تا ببردت سوار موتور بشی.
دیگه وقتی چیزی رو میخوای میگی اینا اینا و با دستت اشاره میکنی و منظورت رو میرسونی و به خواستت میرسی
از اونجا که به پرنده و کبوتر خیلی علاقه داری تا یه خروس یا یاکریم رو تو خیابون میبینی شروع میکنی میگی جی جو جی جو
از کلمات جدیدی که یاد گرفتی اسب هستش تا بهت عکسش رو نشون میدم میگی اپ اپ
خوب حالا وقت عکسهای این ماهته که بریم سراغشون.











اینجا هم وقتی مریض بودی هستش که فن مون رو خراب کردی

حالا میخوای درستش کنی

مهربد تو خواب ناز رفته



اواخر یک سالگی 

