نوروز 94
سلامی بهاری به پسر یکی یه دونه ی خودم.
امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
این دومین بهاری هستش که تو کنار مایی و با وجود توست که زندگی معنی زیباتری داره و از خدا تو سال جدید بهترین ها رو واست خواستارم عزیزترینم.
امسال عید ما مسافرت نرفتیم و تو تهران موندیم و حسابی مهمونی رفتیم و نا گفته نمونه که تو هم حسابی عیدی جمع کردی و کلی بهمون خوش گذشت.
در مورد کارهای جدیدت که تو این روزها یاد گرفتی باید به حرف زدنت اشاره کنم که دیگه اسم من و بابا امیر رو یاد گرفتی و خیلی موقع بجای مامان و بابا میگی ناهیییییییییییی و امیییییییییییی ![]()
و از اونجاییکه بدون تمرین کردن اسم ما رو یاد گرفتی و یهویی شروع کردی به گفتن ما کلی ذوقیدیم و خوشحال شدیم عسل مامان
حالا میریم سراغ عکسهای عید ولی قبل از اون چند تا از عکسهایی که تو چهارشنبه سوری همراه با کوروش که پسر دوست بابایی هستش رو میزارم.













خونه ی خاله ندا



















یه روز خوب تو پارک ساعی







مهربد و حیوون مورد علاقه ش داکی منظورش همون لاکی یه





مهربد جونم مامانی به سختی این عکسها رو ازت گرفته چون این روزا همش دوست داری بدویی این ور و اون ور و اصلا نمیزاری حتی دستت رو بگیرم . امیدوارم لبت همیشه خندون و تنت سالم باشه و با چشمهای قشنگت بهار های زیبایی رو ببینی.![]()
![]()
![]()


نوروز 94 
