مهربد جونمهربد جون، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

خاطرات مهربد

پایان 5 ماهگی و اغاز سال نو

1393/1/19 2:18
نویسنده : مامان ناهید
913 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

 

 

در ابتدا من و مهربد جون اغاز سال نو رو به همه دوستای گلم تبریک میگیم و امیدواریم سال پرخیرو برکتی داشته باشیدلبخندقلب

 امسال عید واسه من با عیدهای دیگه خیلی فرق داشت اخه امسال پسر کوچولوی من هم به جمع خونوادمون اضافه شده و من خیلی احساس خوبی داشتم وقتی سر سفره هفت سین پسرم رو بغل کرده بودم و اولین کسی که عید رو بهش تبریک گفتم و بوسیدمش مهربد عزیزم بودماچ

پسر گلم از اونجائکه ورود به ششمین ماه زندگیت همزمان با عید شده بود و ماسرگرم دید وبازدید و مسافرت بودیم باعث شد تا یه کم دیرتر اتفاقات این دوره رو واست بنویسم.


چند روز اول عید خیلی مهمونی رفتیم و اقوام و فامیل که خیلی وقت بود تو رو ندیده بودن کلی ذوق کردن و قربون صدقت میرفتن و بغلت میکردن و تو کلی عیدی جمع کردیلبخند تا اینکه همراه بابا بهمن و مامان جون راهی شمال شدیم و تا پایان تعطیلات عید تو ویلای دایی یعقوب(دایی بابا امیر) بودیم بجز ما کلی مهمون دیگه هم اونجا بودن و تو دایما در حال بازی کردن و گشت و گذار بودی عینک و تلافی این 5 ماهی که تو خونه بودی و زیاد از خونه بیرون نبرده بودمت رو در اوردیلبخندلبخند

تو این مدت بعضی حرکاتت خیلی پیشرفت کرده مثلا عقب عقب رفتنت خیلی باسرعت شده و خودت رو خیلی خوب بالا میبری و دوست داری هرچی رو که میبینی سریع ببری تودهنت و وقتی ازت میگیرم خیلی ناراحت میشی و میزنی زیر گریه پسمل گلمماچ

عسل مامان امیدوارم اولین بهار زندگیت مبارک باشه و همیشه لبت خندون و صدتا بهار رو با چشمهای قشنگت ببینیقلبماچقلب

از اونجاییکه این اولین مسافرتت بود منم با ذوق و شوق فراوون کلی عکس ازت گرفتم که انقدر زیادن چند تارو واست میزارم و بقیه عکسها باشه برای ارشیو بعدی.

 

 

 

روز اول عید

 

 

تو این عکس هم میخواستی همه میوه هارو تست کنی

 

 

 

عاشق این خندیدنتم عسلم

 

اینم از هنرنمایی های مهربد مامان

 

عشق مامانی پسرم

 

اینجا هم مهربد کوچولو داره برای اولین بار جوجه میخوره

 

تو این عکس هم مهربد داره امتحان رانندگی میده

مامانی و مهربد

 

مامان وبابایی و قند عسلمون

پسندها (1)

نظرات (7)

یسنا کوچولو
19 فروردین 93 7:37
هنر نماییت منو کشته عزیزم
مامی لیانا جون
19 فروردین 93 19:31
مامان چ ارزو قشنگی برات کرده گلم ناهید جون خیلی خوشحال شدم که دیدمت پس مهربد جون خوشگلیش ب مامانش رفته عزیزم تا شمال اومدی و به ما سر نزدی؟؟؟
مامان ناهید
پاسخ
چشات قشنگ میبینه عزیزمدوستم به خدا من از خدام بود که بیام و شما و لیانا جون رو از نزدیک ببینم ولی wi fi همراهم نبود تا شمارتو ازت بگیرم ایشالله سری بعدی که میخوام بیام شمال اول شمارتو ازت میگیرم تا همدیگه رو از نزدیک ببینیم لیانای گلم رو از طرف من ببوس مامانی
زهرا مامان ارتا
20 فروردین 93 1:54
سلام اقا مهربد چه تیپی زده دیگه کلی اقا شده رانندگی میکنه عزیزمممممم امیدوارم همیشه به گردش و شادی باشید ناهید جون
مامان ناهید
پاسخ
سلام خاله زهرا جون اره هر جا خواستی بری فقط به خودم بگو میبرمت
زهرا مامان ارتا
20 فروردین 93 1:56
خصوصی عزیزم
مامان درسا
20 فروردین 93 14:33
مهربد جونم چه خوب شد که بر گشتی این خونه بدونه تو ومامان مهربونت خیلی سوت وکور بود .
مامان ناهید
پاسخ
ممنون خاله مهربونم شما لطف داری
مامان نیلو
23 فروردین 93 10:26
لپاشووو حسابی عید واسه مامانو بابا خوشتیپ کردیااا
فــــــــــــریبا
23 فروردین 93 18:34
سلام مامان پسر خوشتیپه هزار ماشا الله گل پسرم روز به روز خوشگل تر و خوشتیپ تر میشه دورش بگردممممممممم عزیزم امیدوارم شما هم کنار مهربد کوچولوی ناز و خانواده سال خوبی رو شروع کرده باشین و هر روز براتون عید باشه این پسر خوشگلمو جای منم ببوسسسسسسسس
مامان ناهید
پاسخ
سلام فریبا جون ممنونم از لطفت چشمهاتون قشنگ میبینه