مهربد جونمهربد جون، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

خاطرات مهربد

روزهای پایانی سال

سلامی دوباره به پسر کوچولوی مامان ،عشقم ، همه ی زندگیم تو این روزای آخر سال مامانی حسابی مشغول خونه تکونی هستش و سرش شلوغه ولی میخواستم هر طور که شده این پست آخر رو تو سال 93 واست بزارم عزیز ترینم در مورد کارهای اخیرت که خیلی بامزه و تو دل برو هستش و حسابی با کارهات همه رو شیفته خودت کردی و خنده رو لبهامون میشونی  به تازگی میتونی پسر خاله رادین رو صدا کنی و همش میگی آنییییییییییی یعنی همون رادین. وقتی هم خاله ندا میگه اسم من چیه میگی انننننننا .  همچنین علاقه زیادی به لاک پشت پیدا کردی و تا لاک پشت رو میبینی میگی داکی داکی منظورت همون لاکی هستش. اخم کردن و لوس شدن رو هم یاد گرفتی که خیلی بامزه انجا...
19 اسفند 1393

پایان 15 ماهگی

مهربد خوشگلم 15 ماهگیت مبارک باشه عزیز دلم پسر خوبم 15 ماهه که صبحمو در کنار تو شب میکنم و تا خود شب کنارمی و من از بودن در کنار تو نهایت لذت رو میبرم و از اینکه مامان پسری مثل تو هستم به خودم میبالم و مثل همیشه شاکر خدای مهربونم هستم که این فرشته کوچولوی ناز رو به من داده دو روز پیش برای من یکی از قشنگ ترین روزهای عمرم بود چون بعد از 15 ماه انتظار بالاخره شروع کردی به ماما گفتن وقتی ازت پرسیدم اسم من چیه شروع کردی به گفتن ماما ماما ماما و من کلی ذوق کردم و هزار بار بوسیدمت عشقم در مورد کارهایی که تو این روزها میکنی باید به شیطنت هات و بازی هات اشاره کنم که هر روز شاهد کارهای جدید تر و البته خطر ناک تر هستم تا جاییکه ب...
3 بهمن 1393

برای پسرم

زمانهایی هست که نمی‌خواهی عقربه‌های ساعت حرکت کنند!! نمی‌خواهی روزها به سرعت بگذرند!! و دلت می‌خواهد زمان در لحظه متوقف شود! این است حال و روز این روزهای من... بله،  دلبندم هر روز و هر لحظه با من است و این عطر وجودش است که مرا لبریز می‌کند. لبریز از بودن و ماندن، ماندنی با عشق و امید، امیدی زیبا به همراه ترسیم رویایی نه‌ چندان دور از دسترس. این امید را دوست دارم، که باعث زنده ماندنم می‌شود. پسرم، عزیزترینم، به خود می‌بالم که فرزندی چون تو دارم. و از خدای خویش بیش از همیشه سپاسگزار وجود نازنینت هستم. ...
17 دی 1393

پایان 14 ماهگی و آغاز سال نو میلادی

سلامی دوباره به پسر کوچولوی مامان ، عزیز مامان ، نفس مامان 14 ماهگیت مبارک باشه عشقم از اونجائیکه پایان 14 ماهگیت تقریبا مصادف با آغاز سال نو میلادی بود منم واست یه ست کلاه بابانو ئل درست کردم و کلی عکس ازت انداختم   پس بهتره زودتر بریم سراغ عکسها. مهربد با چشمهای رنگی مهربد و رادین مشغول بازی کردن بهترین ها رو واست آرزو دارم گلم   ...
5 دی 1393

یه عصر خوب با مهربد

از خواب بعد از ظهر بیدار میشی طبق معمول مشغول بازی اسب بازی از بازی های مورد علاقته اینجا هم چشمت به گوشی مامان میافته و ... پسرم آقا شده دیگه ماشالله عزیز مامان خسته شده و دراز کشیده       ...
12 آذر 1393

پایان 13 ماهگی

سیزدهمین ماهگردت مبارک قند عسلم امروز دیگه وارد چهاردهمین ماه زندگیت شدی مهربدم.   تو ماهی که گذشت هفتمین مرواریدت هم در اومد گل پسر. در مورد کارهای این ماهت هم باید بگم  وقتی که از خواب بیدار میشی تا موقع خواب مدام در حال راه رفتن و مشغول شدن با اسباب بازی ها و چیزای دور و برت هستی و من هر جا باشم تو هم دنبال منی و خودت رو سرگرم میکنی و این اواخر دیگه بزرگترین سرگرمیت باز و بسته کردن در یخچال و زدن دکمه های ماشین لباسشویی و فندک گاز هستش در مورد حرف زدنت هم باید به دا گفتنت اشاره کنم که تا دایی هاتو میبینی شروع میکنی میگی دا  دا  دا یعنی دایی. حالا دیگه اسم خیلی از اسباب بازی هاتو یاد...
2 آذر 1393